تبليغاتX
زیر باران
عجب روزگاری شده و عجی زمانه ای در روز های اخیر و پس از واقعه دلخراش سیل اخیر شاهد برزو واکنش ها و عکس العمل های عجیب و صدالبته نه غریبی از سوی رجال به اصطلاح سیاسی  ( احتمالا ) شهر و حومه بهبهان که هریک خود را محق تر و شایسه تر از دیگری برای تکیه زدن بر صندلی سبز بهارستان میدانند هستیم که صد البته با یک نطر سنجی سر انگشتی متوجه نتیجه عکس و منفی این اقدامات و واکنش ها شده ایم

بله بعد از وقوع سیل  و مرگ دلخراش تعدای از همشهریان  عزیزمان تعدای از این حضرات اقدام به ارسال پیامک های عرض تسلیت به روی تلفن های همراه و همجنین حضور در بهبهان و ایضا شرکت در مراسم خاکسپاری این عزیزان  نمود ه اند .

نمی دانم این افراد مردم فهیم بهبهان را جه فرض کرده اند و جه نگرشی نسبت به درک و فهم آنها دارند براستی مرگ عده ای باید اسباب فرصت طلبی عده ی دیگر شود.

در کجای دنیا ایستاده ایم. هر پیامک تبلیغاتی ، تاکید میکنم تبلیغاتی که از سوی این افراد ارسال میشود برای عرض تسلیت یا هر جیز دیگر توهینی است به درک و شعور مردم بهبهان و وااسفا که این افراد که خود را عالم دهر و اشنا به  امور میدانند از آن غافلند.   یا خود را به غفلت زده اند جه باک از هر فرصتی باید نهایت بهره را برد حالا جه عزا جه تبریک



+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 14:13  توسط مهدی شجاعی | 




شب نامه که عموما روزها ما با آن سرو کار

داریم و احتمالا در شب نوشته و در روز

خوانده میشود حربه ایست ناجوانمردانه

برای تخریب شخص یا اشخاص و یا گروه

ها و طیف های خاص  که متاسفانه در

بهبهان ما بیش از هر مکان دیگری با هر

اتفاق و واقعه ای که رخ میدهد با آن مواجه هستیم.

درخصوص شبنامه های اخیر که خوشبختانه

و یا متاسفانه فقط یک مورد آن به دست این

حقیر رسیده و بنا به شنیده ها ،  در این

شبنامه ها نوک پیکان حملات به سمت

شخص و افرادی است که در پست های

مختلف برای خدمتگذاری انتخاب شده اند.

براستی اگر طیف و یا شخصی مخالف

انتصاب فردی در پست و یا سمتی باشد

برای جلوگیری از این انتصاب میبایست

دودمان آن فرد  چه واقیعت و چه کذب

( که اکثرا کذب و واهی میاشند ) را در قالب

شبنامه به باد دهند. براستی بازی با ابروی

انسانی حتی اگر مسلمان هم نباشد  و

بزرگنمایی زندگی شخصی ، تهمت و افترا

رواست؟؟


در کدام قاموس و در کدام فرهنگ و کدام

عرف اجازه میدهد مخفیانه و پشت پرده

شبنامه برای تخریب یک برادر مومن و

شیعه ابرو و حیثیتش را هدف قرار داد.  اگر

اتهامات و تهمت هایی که اکثرا ناروا و بر

اساس  بغض و کینه اتفاق می افتد واقیت

داشته باشد چرا به صورت شبنامه ؟ چرا 

مخفیانه ؟؟؟ براستی به چه قیمت به چه بها

برای جلوگیری از خدمتگذاری فردی می

توان زندگی فردی را بچالش کشاند و

چگونه میتوان شب اسوده خوابید و  با

حیثیت برادر مومن خود بازی کرد


همه ما میدانیم که برای انتخاب یک فرد را

به عنوان مسئول یک اداره ، نهادها و

ارگانهای خاصی باید آن فرد را تایید کنند و

از فیلتر های خاصی بگذرد چگونه میشود

طبق این شبنامه ها فردی این همه مشکل

داشته باشد و باز برای ریاست انتخاب شود


بی شک این شبنامه ها بعد از تلاش های

گسترده برای جلوگیری از انتصاب گزینه

های خاص روانه بازار و خانه ما میشود  و

این وظیفه دینی ماست که  با آن به شکل

عاقلانه ای برخورد کنیم برای ثانیه ای

خودمان را جای آن فرد بگذاریم ببینیم آیا

واقعا ارزشش را دارد که با زندگی انسانی

به این شکل بازی کرد پس فردای قیامتی که

به آن ایمان داریم چه میشود تکلیف فردا و

فرداها چیست.

نمونه ی دیگری از این شبنامه ها به جایی

ختم میشود که علاوه بر تخریب چهره فرد

در جامعه  هدفشان تخریب اطرافیان و

انسان هاییست که  اطراف فرد مورد نظر

هستند و به نوعی تلاششان تفرقه و ایجاد

اختلاف و حس بدبینی در میان کارمندان یک

مجموعه میباشد بی شک اگر در یک

مجموعه حس بدبینی و اختلاف و دشمنی

حاکم باشد آن مدیر تحت هیچ شرایطی قادر

به ایجاد یک فضای شاداب و پر انرژی

برای پرداختن به فعالیت های روزمره نیست

و این همان خواست دشمنان و شبنامه

نویسان می باشد

یک مدیر موفق و کاردان و کارمندان و

اعضای دوراندیش و با درایت یک مجموعه

میبایست   با دوراندیشی  و تامل به کشف

حقایق پرداخته و ایجاد یک حس دوستی و 

پرورش و رشد و نمو واژه غریب اعتماد در

مجموعه مجال

سو استفاده از دشمنان  و تفرقه گران را

ندهد بی شک در غیر این صورت  نتیجه

همان می شود که خواست قلبی  شبنامه

نویسان و دشمنان انسان و انسانیت

می باشد

در پایان از خداوند متعال میخوام

حاسدان و دشمنان ابروی انسان ها و تفرقه

گران را به راه راست هدایت فرماید و ما را

در سایه حضرت حجت ( عج ) از انجام هر

نوع گنا هرچند کوچک و بی ارزش مصون

بدارد


 ""امین""

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 22:44  توسط مهدی شجاعی | 

یک کوهنورد می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد شب بلندی های کوه را تماماَ دربرگرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود .همان طور که از کوه بالا می رفت چند قدم مانده به قله کوه پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی در مقابل چشمانش می دید.اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است .ناگهان احساس  کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمانها و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه سکوت برایش چاره ای نمانده جز آنکه فریاد بکشد خدایا کمکم کن .ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد:از من چه می خواهی؟!

ای خدا نجاتم بده!

واقعاَ باور داری که من می توانم تو رانجات بدهم؟

البته که باور دارم.

اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن.

 یک لحظه سکوت ......و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود........

و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 10:51  توسط مهدی شجاعی | 
دیر گاهی است که شیطان فریاد می زند

 

                          انسان بیاورید سجده میکنم

 

                                    ..... دکتر علی شریعتی....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 13:47  توسط مهدی شجاعی | 

مدتی است در گوشه و کنار شهر شاهد  زیر و رو کردن زمین و کندن و پر کردنیم ولی اینبار نه از لوله های ترکیده خبری هست نه از گاز و نه از احیانا نشست های همیشگی خیابان های شهر ما اینبار قصه قصه ی سبزه  البته سبز از نوع سبزی بله شهرداری فعال و پرجنب و جوش شهرمون مثل همیشه دست به شاهکاری باور نکردنی زده   طبق نوشته پلاکارد خود شهرداری( محل احداث باند سبز بهبهان)  شکل و ظاهر کار زیباست ولی ما از شهردار عزیزمون که انتصابشون مصادف شد با کمبود پارچه در سطح شهر به جهت انواع و اقسام تبریک و شادباش و مشت و تو دهنی و هزار قلم عرض اندام برای طرف مخالفشون انتظار بیشتری داشتیم براستی مشکل فعلی بهبهان کمبود همین نوار سبز بود کافی است با ماشین در اصلی ترین خیابان های شهر گذری کنید تا   هزار چاله و چوله شما را به یاد پنیر تبریز دنیای کودکی تون بندازه جناب شهردار محبوب و خیلی محبوب بهبهان حکایت  ما حکایت کسیه که  دیوار های خونه کلنگی و ویرانه خودش رو بجای ساختن مدام رنگ می زنه عقل مردم شهر من همیشه به چشماشون نیست سبز و سبزی از هر نوعی که باشه نمی دونم چرا احساس خوبی ندارم اون از هدیه ۴۰ میلیونی و این هم از طرحی که می تونست در اولویت های بعدی شهرداری باشه لازم درختچه کاشته شده در ان حاشه های سبز نوع خارجیه به اصطلاح (  موورد سابق خودمون )  ( به گفته کارکنان شهرداری ) که در عرض یک ماه رشد فوق لعاده ای داشته و خیلی زود قد می کشه نمی دونم شاید اگه حق با من باشه  حکایت  نبودن شام و نهار و  افتابه و لگنه باشه اگه شهرداران ما به فکر طرح های ریشه ای و زیر ساختی ولو  اگه ظاهر طرح به چشم نیاد و سالها بعد به ثمر برسه بودن امروز حال و روز بهبهان بهتر از این بود متاسفانه حضرات تصور اینکه طرحی رو پایه ریزی کنندو دیگری آن رو افتتاح کنه ندارن حتی اگه اون طرح خونی باشه تو رگ شهر مرده من اقایون طرح حاشیه سبز رو که بعد یک ماه ثمر میده بر ترمیم  بافت فرسوده شهر ، اسفالت خیابان ها ، و هزار نیاز دیگه ترجیح دادن    بهر حال  مجدد یاداوری میکنم همیشه  عقل مردم شهرم در چشماشون نیست به امید فردا  و ارزوی موفقیت برای شهردار شهر ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 0:32  توسط مهدی شجاعی | 

 بیچاره ما بیچاره دنیا  کم کم تمام می شویم

 فصل اخر دنیا نزدیک است نزدیک تر ان که فکرش را بکنیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 14:10  توسط مهدی شجاعی | 
حال و هوای شهرمون امروزا دیدنی یه جورایی بهبهان در استانه  بهار طبیعت در حوزه هنر نیز داره پوست می  ندازه و میشه گفت شهرم امروز شکوه شکفتن رو باور کرده اجرای نمایش خوب و پرهزینه جادوی قصه که برای نخستین بار از ماسک های حرفه ای استفاده می کنه در مدت کوتاهی تونسته در دل علاقه مندان جا باز کنه نمایش جادوی قصه نوشته عمو عباس به کارگردانی داداش هادی اجرای متفاوتی رو در تالار اشاد داره پشت سر میزاره هرچند این نمایش دارای ضعف های در حوزه نوشتاری و کارگردانی است ولی فکر کنم میشه به احترام جرات و جسارت هادی که واسه یه نمایش حدود ۴ میلیون خرج کرده  و از سطحی نگری داره  و سمبل کاری داره فاصله می گیره ازشون چشم پوشی کرد مثل همیشه  بازی بازیگران خوب بهبهان از جمله ابجی مرضیه و شوهرش اسماعیل خانم آقامیری و بازیگر خوب خودم تو کارگاه خانم شهید زاده  و مالک و ستار و پویا  ومحمد  و  علی مثل یه وزنه است همین طور حضور محمود و خانمش که از قضا دختر خاله ام هم هست  و موسیقی خوب و زیبا  همگی مثل یه وزنه خوب و محکم به داد هادی رسیدن نمایش جادوی قصه رو میتونید از ۷ الی ۲۷ اسفند هر روز ساعت ۷ شب در تالار ارشاد ببینید نمایش خوبیه  مخصوصا وقتی حس میکنی رفتی ده یا پانزده سال پیش میون گربه نره و پینوکیو و مسافر کچلو و شخصیت مورد علاقه خودم مخمل خونه مادربزرگه در کنار جادوی قصه هفته گذشته نمایشگاه آثار دستی  فرزانه خانمم و دو نفر از دوستاش در نگارخانه میرزا شوقی یه کار ارزشمند بود که علاقه مندان زیادی اومدن بازدید کردن تاباد چنین بادا در پایان نیز جشنواره بزرگ رشد شاهکار دیگری بود که بازتاب گسترده ای در سطح شهرستان داشت البته متولی اون آموزش و پرورش بود که ای کاش از اداره ارشاد و کانون فیلم و عکس کمک می خواست در هر حال دستشون درد نکنه و خسته نباشند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 12:49  توسط مهدی شجاعی | 

 داشتم از ادبیات قرن ۱۸ برای هنر جو ها حرف می زدم از تراژدی

 خانوادگی از ستم تزار توجیه آن توسط کلیسا از خوب جلوه دادن تزار

 توسط نمایندگان خدا در  روی زمین و از اینکه ستم های تزار از روی

محبت است چرا که  هرکه در این دنیا سختی ببیند خداوند اخرتش را

 روشن می کند و دست آخر از شورش مردم بر زد نمایندگان خدا . 

 روز های اول انتظار خشم و غضب خدا را داشتند ولی کم کم یافتند

 نه بابا نمایندگان خدا هم بازنشسته می شوند و از کلی از مزایا محروم

  دریافتند خشم و  عذابی در کار نیست گریزی زدم به در گونی کردن فلان خلیفه

 برای مجازات مردمان دوره عثمانی  خلفا را نمایندگان خدا می دانستند

 و هرگونه تعرض به انها را برابر عذاب پس قرار گذاشتند

 سربازان بر بامها بروند و سر بر آسمان و اگر عذاب خدا را مشاهده کردند

خلیفه را از گونی بیرون آورده و طلب مغفرت کنند بیچاره خلیفه نگون

 بخت که ساعتها در گونی با چوب و چماق به دیدار خدایش رفت و زحمت آن حضرت

را کم کرد بله ترازدی خانوادگی در  قرن ۱۸ درسی بود که

 هنرجو ها از اتحاد طبقه  زیرین جامعه با شکل گیری تاتر های

در این ژانر فرا گرفتند کلاس به پایان رسید و من خسته تر از همیشه 

در ذهنم بلوایی بود از تزار و خلیفه و بولشویک و مردمانی که

سادگی شان نان آور اقلیتی  شده که باور های مردم بهترین ناندانی شده برایشان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 11:18  توسط مهدی شجاعی | 

 انتظار ما از پیشرفت شهرمان و رسیدن به جایگاه واقعی خود مثل انسانی است که در تونل

تاریکی به دنبال سیاه پوستی میگردد که در تونل نیست و جالب است که فریاد میزند او را یافتم

بی ثمر می چرخیم در این  دور بی حاصل وقتی تلاشمان در نابود کردن عقیده و اندیشه مخالفمان است

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:18  توسط مهدی شجاعی |